zohre-vefayi

Friday, April 30, 2004

اقليت مجهز – اكثريت بي دفاع


نياز به همزيستي ؛ اگر انسانها را در اعصار اولـــــــيه گرد هم آورد ؛ در برابر آ ن ؛ عقده هاي زيادي خواهي ؛ انسانهاي بسياري را رودرروي هم قرار داد . چرا كه انسانها علاوه بر دارا بودن خصوصيات ژنتيكي ؛ تخت تاثير محيط – اجتماع – تعليم و تربيت – فشارهاي جمعي و دهها نوع تا ثيرات د يگر ؛ چـــــنان گوناگون وجود دارند كه گلاسه بندي آنان باهر تلاشي عملا چندان نتيجه مفيدي ندارد .


روستاها – شهرها – كشورها – قاره ها ؛ از سويي و زبا ن – نژاد – مذهب – گرايشات سياسي از سويي ديگر براي اين گلاسه بندي به كار گرفته ميشود . عده اي در اين را محق و عده اي نيز به تبــــع همان گونه گوني ؛ زورگويانه و ظالمانه براي ارضــــاي عقده هاي زياده خواهي خود ؛ به هر روشي تن در ميدهند . اگر اين تقسيم ها و مصادره ها و بخشش ها سابقا با لشگر كشي وجنگ صورت مي گرفت؛ امروزه بسياري درنقاب هاي ( مدني ) – ( قانوني ) – ( حقوق بين الملل ) و ... به راه رفتگان خويش كماكان در راهند !


آذربايجان با دارا بودن پر تنش ترين و پر حادثه ترين تاريخ منطقه و شايد اگر توان قياس باشد ؛ تاريخ جهان ؛ هيچگاه از دست اندازي اين زياده خواهان در امان نبوده و نيست . نعمت هاي فراوان طبيعي – آب و هواي بهشتي آن و ا ز همه قابل تامل تر مردمان صديق و انسان دوست آن ؛ همواره اقوام دور و نزديـــــك را به وسوسه دست درازي وا ميداشت . ا لبته تا زمانيكه حراست ا ز مرزهاي وطن به عهده خود آذربايجاني بود ؛ ذره اي تسليم و ذ لت ديده نمي شود اما متاسفانه در برهه هايي كه ا ختيار مرزداري و حراست ا ز وطن از آذربايجانيها سلب گرديده ا ست ؛ مرزهاي جغرافيايي آن كوچكتر و كوچكتر گرديده است . تنها در دويست سال اخير آذربايجان به دو كشور مختلف – يك جمهوري خود مختار و چندين استان و ايا لت تقسيم گرديده است كه در هيچيك از آنها خود آذربايجاني دخيل نبوده است و امضا كنندگان اين معاهدات شوم و ننگ آور و بانيان اين تجزيه مداوم ؛ حاكمان و سلطانان مركز نشين بوده اند . كساني كه تنها به قدرت خود مي انديشيدند و هيچ دلهره از با بت مردماني كه به غير بخشيده ميشدند و خاكي كه جولانگاه غير ميشد ندا شتند .


علاوه بر مبحث جغرافيايي و مخدوش نمودن مرزهاي سياسي و جغرافيايي ؛ تغيير و تبديل نژاد – زبان – مذهب ؛ نيز از همان شيوه هاي فوق ا لذكر مدني ؛ عملا در ا ين نتطقه اجرا و بالفعل ميگردد . ارامنه آذربا يجان كه از دير باز بعنوان قومي آذربايـــــجاني ؛ ا لبته با مذهبي متفاوت ؛ با آرامش و برادري در كنار ديگر آذربايجا نيان زندگي مي كردند ؛ به ناگاه بر اثر سياست هاي افراطي گروهي كه خود را ناجي ارامنه مي ناميدند ؛ تغيير چهره دادند . البته اين گروه در اينكه ارامنه را مي خواهد از چه نجات بدهد و به چه راهنما باشند ؛ تعريفي دقيق و شفاف ندارند . آنها تنها به ناراضي نمودن ارامنه از وضعي كه دارند تلاش مي كنند و زماني كه كاملا آنها رابه اين شبهه واقف نمودند ؛ راه حل را نيز به شيوه خود اعمال مي كنند . در نتيجه چنين ترفند هايي ارامنه اي كه روزي سمبل عطوفت – درستكاري و خوش ذوقي براي آذربايجانيها بودند ؛ امروزه به تصوري زورگو – خشن – بي منطق و زياده خواه پر مدعا تغيير چهره داده اند . سه قتل عام و در واقع نسل كشي كه بدست اين ارامنه افراطي در يكصد سال اخير تنها در متطقه آذربايجان به وقوع پيوسته است ( كشتار مردم باكو 1905 – كشتار مردم اورمــــي ، سلماس ، خوي در سال 1920 – كشتار قاراباغ در سال 1992 ) افكار و اهداف آنان را واقعيت عيني مي بخشد .


امروزا اگر اين گروه افراطي با توسل به ترفندهاي فني و حقه هاي سينمايي چندين عكس و فيلم را كه معلوم نيست متعلق به چه كساني است براي مظلوم نمايي خود و به نام خود به نمايش مي گذارند ؛ آذربايجانيهاي رانده شده از قاراباغ كه هم اكنون در كمپ ها و چادر ها و كانتينر ها به سر مي برند ؛ شاهدي زنده و غير قابل انكار براي اين آتش افروزي هستند . جالب است كه اينان حتي به ارامنه اي كه نمي خواهند در اين نسل كشي ها سهيم باشند نيز رحم نمي كنند و آناني كه قصد پيوستن به اينان را ندارند نيز از انتقام آنان در امان نيستند !!


پناه بردن به لواي گلاسه بندي ( اقليت ) اين تصور جهاني را بوجود مي آورد كه اقليتي معصوم و مظلوم در ميان اكثريتي قلدر و زورگو ؛ درمانده روزگار مي گذرانند . بويژه با توجه به بافت مذهبي كشور ما اقليت هاي مذهبي از اين واژه نهايت سود جويي را مي برند و حتي مذاهبي كه از مادر سياست زاده شده اند و ريشه الهي ندارند ( همانند بهائيت ) خود را به لواي اين اقليت پيوند داده و در اين مظلوم نمايي نها يت ظلم را در حق اكثريت روا مي دارند .


در نتيجه چنين ترفندهاي سياسيون است كه امروزه آذربايجان و آذربايجاني در نها يت مظلوميت ؛ حتي با بخشش زمين خويش نيز بخشيده نميشود و از نظر اين اقليت زياده خواه مستحق تمهيدات و فشارهاي بيشتري تشخيص داده ميشود . چرا ؟ چون بدون توجه به تفاوت مذهبي آنان را با آغوش باز در خاك خود پذيرفته است و به آنها از نان و آب خود داده است و آنان را در امان نگاهدا شته ا ست . ....رسوائي هاي تـــاريخ هرگز فراموش نسل هاي آينده نمي گردد و كينه هاي قتل و كشتار هرگز و هرگز از ذهن هيچ انساني پاك نميشود . ......« بعد از انهدام قريه ديوان علي از سوي ارامنه ؛ به جهت انهدام قريه ويسه للي ؛ ارامنه نسبت به تجهيز ارامنه چاتاز اقدام نموده و به ويسه للي هجوم آوردند . رگبار گلوله ها از چهار سو به طرف قريه باريدن گرفت ..اهالي قريه بدون اسلحه و تدبير بيش از چند ساعت نتوانستند دوام بياورند ..ارامنه همسايه قريه ويسه للي شروع به آتش زدن روستا نمودند ..به روايت ناظري ؛ ارامنه خانه اي را كه در آن نان صاحب خانه را خورده بودند و چاي نوشيده بودند ؛ پيش از همه به آتش كشيدند ..خسارت مسلمانان در اين قريه خارج از حد بود ....{قانلي سنه لر – اردوبادي }...» .

زهره وفايي – تبريز


posted by 11:34 AM

Tuesday, April 27, 2004

آذربايجان در عصر خلافت عباسيان


مكه و مدينه بعنوان دو شهر تجارتي در مسير يمن به اورشليم و قسطنطنيه ؛ ساليان سال مركز توجه تاجران و مسافران بود علاوه بر تجارت وجود بتخانه هاي متعدد كه هريك متعلق به طايفه و قومي از اعراب بودند ؛ موجب تردد اين اقوام به اين بتخانه ها بودند. اما اين مراكز از سوي چندين قدرت سياسي وحكومتي مورد تهديد قرار داشتند : ساسانيان – روم – حبشي ها .حبشه بعنوان نزديك ترين مرز جغرافيايي به دفعات هجوم نظامي نموده و مناطق بسياري را از عربستان و آفريقا در اختيار خود دا شتند . نفاق و تفرقه اي كه در ميان اقوام عرب وجود داشت شديدتر از آن بود كه با تهديدهايي چنين از آن دست بردارند .


در قرن شش ميلادي با ظهور اسلام كه شعار ( اتحاد اعراب و برابري سيد قريشي و غلام حبشي ) را در راس برنامه خود قرار داده بود ؛ روح تازه اي در كالبد اعراب متفرق دميد و آنان با اميد به اتحاد و قدرت بر گرد پيامبر اسلام گرد آمدند .


تا سال 632 ميلادي ( سال وفات پيامبر اسلام ) نشر دين جديد در حوزه مناطق عرب نشين ؛ زير نظر آن حضرت صورت مي گرفت و اعرا ب بت پرست از هر گوشه ا ين قاره پهناور به اين دين مي گرويدند . پس از وفات حضرت محمد « ص » با نفوذ افراد و اقوام قدرت طلب و متعصب سابق ؛ شيوه كار از نشر اسلام به توسعه ممالك زير سلطه مسلمانان تغيير يافت .


با مورثي شدن خلافت توسط معاويه در سال 56 ه . ق . و تاسيس سلسله بني اميه اين قول به فعل در آمد و امپراطوري تازه اي همانند روميان و پارسيان و غيره ؛ اين بار به نام خلفاي عرب پا به عرصه حيات گذاشت . از آنجا كه شهر مـكـه مقدس شمرده ميشد و خلفا نميتوانستند فسق و فجور فراوان خودرا در اين شهر به انجام برسا نند فلذا پا يتخت خود را به شهرهايي چون بغداد – قاهره – قرطبه – فسطاط منتقل نمودند كه بعدها به نام مراكز عيش و عشرت و بي بند و باري عربي شهرت يافت .


آذربايجان بعنوا ن سرزميني غير قابل قيا س با بيابانهاي لم يزرع اعرابي ؛ ا ز ديد طمعكارانه اين خلفا پنهان نماند . اولين هجوم نظامي آنان به آذربايجان در سال 639 ميلادي صورت گرفت . حمله ا ز پايتخت بغداد – به سوي سوا حل غربي درياچه ا روميه بود . همدان اولين شهري بود كه به تصرف اعرا ب در آ مد و ا ردبــــيل در سال 640 با شكست اردوي « آ دوربا تگان اوجقار بيگ » مرزبا ن آ ذربا يجان بدست اعرا ب ا فتاد . با استقرار در قلب آذربايـــجان ؛ عبدالله بن مروان مامور تسخير مناطق شــــمالي گرديد و از سال 644 تا 662 ميلادي تمامي اين مناطق به تصرف سپاه خليفه در آمد . پس ا ز تسخير اين مناطق تقسيم بندي جديدي از منطقه صورت گرفت . اين تقسيم بندي علاوه بر نظر داشتن در نعمت هاي فراوان مادي منطقه بر مسئله مذهب قبلي اهالي نيز نظر داشت . بدين ترتيب كه موسويان ( يهوديان ) و مسيحيان ( ارامنه ) بعنوان صاحبان كتاب شناخته ميشدند و در مقام مناطق و اموال و نفوس تصاحب شده شامل قانون خراج و جزاي صاحبا ن كتا ب يودند . اما زرتشتيان « زند يق به روايت اعرا ب » كه اكثريت اهالي آذربايجان (شامل قفقاز و آران و همــدان) را تشكيل ميداد بايد كه تحت قوانين غير صاحبا ن كتاب ديه و خراج و جزا پس مي دادند .


شعت بن قيس بعنوان اولين نماينده خليفه در تبريز منصوب گرديد . وي قوم بعيث را كلا به شهر مرند امروزي كوچاند و اهالي را وا دا شت تا منازل و مزارع و باغات خود را به اين قوم تقديم نما يند و خود بعنوا ن غلامان و كنيزا ن در كار باغداري و كشت كاري در خدمت نماينده خليفه باشند . اروميه بدست صدقه بن علي افتاد و او نيز اقوام خودرا به اين شهركوچاند . بخش جنوبي تبريز تا ميــانه بدست ايل روادازدي « وجناء » سپرده شد . مـــــيانه بد ست قوم عبدالله بن جعفر – صـــايين قالا بدست اقوام اودبن مظاهر – نــــير بدست مروبن عمر موصلي طائي – سراب بدست اشعت بن ا لقيس كنده ا فتاد . خذيفه بن ا ليمان خليفه كل آذربا يجان بود . وي مبلغ 800 هزار درهم از مردم مغان گرفت و قول داد آ تشكده هارا خراب نكند . اما يكسال بعد عتبه بن فرقد السلمي به جاي خذيفه آمد و همه آتشكده هارا ويرا ن ساخت . وليد اشعت خليفه سوم بود كه سال بعد به آذربايجان آمد ( و او بمانند خذيفه و غقبه همچنان در كار فتح بود و مردمي از عرب را در آذر بنشاند كه مردم را به اسلام بخوانند و سپس امر خلافت را به سعيد بن العاسي واگذاشت ... اين يكي نيز با اهل آذر به جنگ پرداخته و به موغان تاخت ..) .


نهايتا خلافت در سال 132 ه . ق . به عبا سيان رسيد . در حاليكه وسعت ممالك اسلامي به منتهي درجه خود رسيده بود و مناطق حاصلخيز و سوق الجيشي در دست نزديك ترين كسان خليفه بود . هرچند كه بني عبا س با وعده آزادي موا لي ( ملل غير عرب ) پا به ميدا ن گذاشته بودند اما بسيار تند وتيزتر از بني اميه در كار استعمار بندگان غير عرب در آمدند . سا ختن ابنيه هاي رفيع – پوشيدن لباس هاي حرير – استعمال خضاب و جواهرات از بدعت عباسيان بود و بد تر از همه باز گذاشتن دست كارگزاران جكومتي در امر چپاول مال و دست درازي به ناموس موالي بود . شرح جنايات خلفاي عباسي از ديد تارخ نگاران نيز دور نمامده است : ( عباسه خواهر هارون الرشيد همسر جعفر برمكي وزير بود ..عباسه باردار گرديد .. اما چون خليفه به آنان اجازه همخوا بگي نداده بود دستور داد جعفر و عباسه و دو طفل معصوم آ نان را بكشند .. سپس سر جعفر را در بغداد به دار تماشا آويخت .. علت اصلي اين كينه اين بود كه هارون الرشيد به صدهزا ر دينار ميخواست كنيزي بخرد اما جعفر ما نع گرديده بود ..) – ( خليفه امين عباسي علاوه بر زنان نزديك بر چهارصد پسر خوبروي را در حرمسرا يش گرد آورده بود .. كه آنان را جراديه و غرا بيه ميناميد « دوستان شب و دوستان روز !!» --( حرمسراي متوكل خليفه مسلمين 400 كنيز داشت ..عبدالله بن طاهر امير آران چهارصد كنيز ديگر نيز به امير هديه داد ..) – ( آخرين خليفه عباسي 700 زن و 1200 كني ز دا شت كه بدست هلاكوخان مغول آزاد گرديدند ..) –( روزي خليفه معتصم به مجلس شرا ب بر خاست و در حجره شد ......بيرون آمد شرابي بخورد و دوباره در حجره اي ديگر شد .... باز بيرون آمد شرابي خواست و در حجره سوم شد .. سپس در گرمابه شد و غسل بكرد و در مصلي شد و دو ركعت نماز بكرد ..به مجلس آمد و بگفت : قاضي يحيي كه داني كه خداي عزوجل امروز مرا ارزاني داشته كه به ساعتي سه دختر را به دختري ببردم ..هر سه ؛ دختر دشمن من بودند .. يكي دختر ملك روم ..يكي دختر بابك .. و يكي دختر مازيار ...).


خرميان ؛ گروهي كه بر خلفاي عباسي شوريدند ؛ در واقع بر عليه تسلط اعراب بر جان و مال و ناموس و تمام دارائي هاي خويش ؛ به قيام بر خاستند . و از آنجا كه مردم از اين همه ظلم عباسيان به تنگ آمده بودند بر گرد بابك ؛ سردار آذربايجاني گرد آمدند و به مدت 23 سال با تمام قوا بر عليه نيروهاي خليفه جنگيدند . اگرچه بابك بر اثر حيله ا فشين پارسي ا ز پاي در آمد اما مبارزه وي چنان موثر افتاد كه طولي نكشيد از هر گوشه اين مستعمر ه خلفا ؛ فرياد آزاديخواهي بر خواست . با قتل خليفه المتوكل عباسي در 861 ميلادي بنيان عباسيان از هم پاشيده شد و اولين حكومت محلي به نام « شيروانشاهلار » در آذربايجان تاسيس يافت .


زهره وفايي - 83


posted by 9:21 AM

Wednesday, April 21, 2004

سويو بوش اوغلانلاريميز ...

زهره وفائي – تبريز


عاشيق صنعتينده, هرنه دن گؤزه ل, ‌بلكه عاشيقلارين دئديكلري دستانلار و ياخود عاشيق ناغيللاريدير. بونلار ائلين ادبياتيندان بير نمونه اولاراق, اوست اوسته بير سيرا معنادان آسيليديرلار. و او سئوگي دير. ناغيل بئله گلير كي بير قوچاق صنعتكار و باشاريقلي اوغلان, بير ال چاتمايان قيزا عاشيق اولور و اونون داليجا دوشوب و دستانلار يارادير. ايكينجي نوعي يوخدور. و چوخ غريبه دير بير داها دوروم واردير و او «قيزلارين» باشقا ائلدن و باشقا خالقدان اولماسيدير.


بونو نه ساياق معنالانديرماق اولور؟ هئچ بو سؤز سيزين ده فيكريزه چاتيبدير كي «نه دن بيزيم ناغيللارين اوغلانلارى چين خاتينلارينا – هينديستان گؤزه للرينه – ترسا بالالارينا – پاشا قيزلارينا … عاشيق اولورلار؟ و يا بو سؤز سيزه ده عايد اولور كي «نه دن بير چين قيزي – ترسا قيزي بيزيم اوغلانلارا وورولوب و داليجا گلمه يير؟» و يا عكسينه, بير چين اوغلو – پاشا اوغلو... بيزيم قيزلارا عاشيق اولمور؟ يوخسا بينا بئله قويولوب دور كي بيزيم اوغلانلار اونلارين قيزلارينا بند اولسون لار؟


سؤزبازليقدان كنار اولاندا, بو حادثه لره (اتفاق يوخ – حادثه) علمي باخيشدان باخاندا بئله گلير كي بيزيم قيزلار, بيزيم ائل عنعنه لريميزه بير ائيله باغلانيبلار كي قول – قانات آچماغا يئري قالماييب .اوزو اؤرتولو اولان حالدا, ساچي گيزلينده قالان حالدا – سي آستا اولمالي حالدا, قالي باشيندا ايكي قات قالان حالدا, اكين تارلا لاريندا قاپ قارا قارالان حالدا – قويون,‌قوزو داليجا داغلاردا ياشايان حالدا –هئچ كرم اولماسين, عاشيق غريب اولماسين, بيز اولاق, هئچ بو قيزي سئومدييميز گلرمي؟ و اونون برابرينده ايواندا ايله شن, اوزو بزه ك لي, ساچي د‘ر گوهرلي, اته يي ايپك, دويمه سي گوموش, اللري اينجه, باشي اوسته ال سينه ده دايانميش بئش اون نوكر, نه غييب, پاشا قيزي ايله شه ن يئرده, شيخ صنعان سهل دير, هر عاقيل سيزين عاقليني آلابيلر.


دئمه ك آتالاريميز دئينده «سوباي گؤزويله قيز آلما» اوز بئجرتديقي اوغلانلاري ياخشي تانيرميشلار! تأسفله «درين باخيش» يئري بوردا بوش گؤرونور. ناقيللاردان آرا آچان حالدا, بوگونگو احواللاردا يئنه بئله داستانلارا راست لاشيريق. بوگون اوغلانلاريميز تحصيل – ايش, تجارت و هر نه واسطه يه, ائليندن اوزاقلاشير و آز مدت سونرا خبر گلــير: «آقازاده» بيرينه ورولوب و ائوي سازلايين گلين گلير! اؤنجه بو خبرلر هر انساني سئوينديرير, آمما سوز «اوچ ايل – دؤرد ايل» سونرادادير!


اوغلان كور – پئشمان و گلين يوك – يوك منت اوغلانين بويونا بيچير «يوخسا سن دئييلدين قاپيميزا ييخيلان؟ آناما آغلايان؟ منه يالواران؟ ...». تجربه اوزريندن, بو ناقيللار, ائيله ناقيلدا قالماليدير, يوخسا گرچك حياتدا, اوغلانلاردان عاقيللا حركتلري و قاباقدا گئده ن زنجيرليدن اؤيوت آلماقلاري توقعي گئدير. و قيزلاريميزدان ...


بيلميره م, بوباره ده دئييشيك ليي كيمدن توقعي ائده ك؟ قيرلاردان يوخسا اوغلانلاردان و يا ائلدن – عنعنه دن؟ بو ناقيلي بير آوروپادا ياشايان دوستون احوالي منه يازديردي, او بير آوروپالي ترسا بالاسينا ورولوب, اونو آليب و ايندي سه اوچ ايلدن سونرا, بير آغير پول طلب ائدير تا اوندان قورتولسون … جزاسيدير! قوي چكسين ! »


posted by 1:07 PM

Sunday, April 18, 2004

مسيونرهاي بدون صليب


مذهب عليرغم اينكه يك ايده شخصي و يك اعتقاد دروني است معهذا در طول تاريخ به جهاتي مختلف و به مقصدي واحد ؛ تبد يل به جرياناتي گرديده است كه خود باعث و باني جريان هايي مضاعف و قابل تامل شده است . اين جريان آفريني بويژه در ميان مذاهبي كه مريداني نه چندان متحد و معلوم را دارا هستند ؛ به كرات اتفاق افتاده است . از سويي ديگر سياست پيشگان دائمي براي جريان آفريني به هر مسئله و هر مورد ؛ به د يده يك ابزار قابل تبد يل و استفاده نگريسته اند و در اين راستا از مذهب نيز غافل نبوده اند . به غير از چند مذهب فراگير جهاني ( مسيح – اسلام – هند و ) بقيه مذاهب و مريدان انگشت شمار آنان ؛ همواره در راستاي ابزار مندي اين سياست پيشگان بوده و هستند . مناطقي از جهان پهناور كه مورد معامله و طمع دائمي اين سياست پيشگان و استعمارگران هستند ؛ در كنار صد ها ترفند و حيله ؛ مذهب را نيز بعنوان عامل تفرقه و جدال و دست اندازي ؛ همواره با خود حمل مي نمايند . چنانكه تنوع مذاهب و فرق امروزه در آسياي ميانه به پاي تنوع مذاهب و فرق هندوستاني در قرن هفده ( در زمان استعمار بريتانيا ) رسيده است و اين در واقع يك آمادگي كامل براي پروسه هاي طولاني استعمار است .


در كنار بهره جستن از مذاهب و مريدان اين مذاهب ؛ سياستمداران استعمار پيشه مضافا با تكيه بر آمار و نيز قابليت هاي انعطافي اين مريدان ؛ مانورهايي را بر پا ميدارند و صحنه سياست را چنان واژگون مي نمايانند كه عوام و حتي خواص نيز از تشخيص واقعيت پشت پرده باز مي مانند . براي مثال زدن به اين سياه بازيهاي استعماري حداقل منطقه آسياي ميانه و قفقاز مملو از چنين تمثيل هايي است كه متاسفانه بيشترين درصد هلاكت هارا هم ملل ساكن اين مناطق تجربه نموده اند .


دول اروپايي در اوايل قرن هفدهم ؛ زماني كه هم پيمان و هم گام با يكد يگر قسم ياد نمودند تا اروپا و آسياي ميانه و قفقاز و آسياي دور را حتي ؛ از وجود مسلمانان ترك زبان خالي نمايند ؛ علاوه بر مقصد شوم كشور گشايي و افزودن بر مستعمره هايشان ؛ مقصد شوم تري نيز داشتند . و آن آفريد ن خلاء عطيمي از هويت و اعتقاد در ميان مردمان كثير اين مناطق بود . سياستمداران اروپايي براي نيل به اين هدف ابتدا توان هاي خود را سنجيدند . از نظر رزمي و فردي اصلا قابل قياس با امپراطوري هاي موجود در منطقه نبودند . پس ابزاري كم خرج تر و پر سود تر را انتخاب نمودند : فرقه هاي پراكنده ء مذهبي !


ار آنجا كه اروپائيان بعد از جنگ هاي صليبي خواه نا خواه خود را مريد مسيح مي خواند ند و مسلمانان را دشمن د يرين و ابدي مي ناميد ند ؛ در ميان اين فرقه هاي پراكنده نيز بايد آنهايي را انتخاب مي كردند كه حداقل در ظاهر امر تشابهات و مشتركاتي با آنان داشته باشد . نستوري ها – آسوري ها – نصراني ها – ارامنه – تاتار و چركس و .. از زمرهء اين انتخاب بودند . ارامنه كه ساليان سال از سوي همين اروپاييان رانده و كشته ميشد ند به يك باره عزيز گرد يد ند . ( نخستين مهاجران ارمني در قرن 11 ميلادي در سيليسي يك پادشاهي كوچك تشكيل دادند كه توسط پادشاه وقت فرانسه – لئون ششم – منقرض گرديد و تا 6 قرن بعد ارامنه نتونستند حكومتي بر پا كنند ) . آنها ؛ ارامنه ؛ امروز مي توانستند بعنوان ابزاري قابل ترميم و تعميم براي اين سياست مداران به كار گرفته شوند . و از آنجا كه ارامنه همواره بعنوان مريدان يك مذهب شناخته ميشد ند و فاقد قوميت و هويت خاصي بودند ( ارامنه ايراني – ارامنه عثماني – ارامنه روسي – ارامنه هند ...) بايستي كه توسط ليد رهاي مذهبي و فرقه اي اداره گردند و داشتن ليد رهاي سياسي و نظامي و.. براي آنها معنايي ديگر پيدا ميكرد. فلذا استعمارگران دست بدامن مسيونر هايي شدند كه به جاي صليب ؛ خنجر به كمر مي بستند و به جاي خواندن مردم به سوي انسان دوستي و خدا پرستي ؛ انان را به قتل و كشتار و جهان اندوزي فرا مي خواند ند !


آنچه كه مسيونر هاي مذهبي در قسطنطنيه به جاي رساند ند واقعا چنان شرم آور است كه حتي خود ارامنه نيز اين قسنت را از تاريخ حذف نموده اند . ( گيوم دوم در سال 1898 طي نطقي خود را دوست 300 ميليون مسلمان اعلام و به جبران مافات قول احداث خط آهن بغداد را ميدهد ) . و آنچه كه براي ما همانند خوابي وحشتناك و تعبير يافته هنوز در تكرار است ؛ حضور اين ميسيونر هاي مامور در متطقه بود كه باعث و باني چنان فجايع و قتل هايي گرد يد ند كه خود ارامنه نيز بر آنان گريستند ! ( چند نفر از روساي آسوري ها نزد پاترياك مارشيمون رفته گفته اند ما طرفدار مظلوم هستيم حال مي گوييم مسلمان ها مظلوم هستند و مطلوميت آن ها از حد گذشته هرگاه به فوريت از اين حادثات شرم آور جلوگيري نشود و خون ناحق يك صد هزار نفوس محترمه اورمي پايمال گردد ؛ ما نيز به قواي آنان مي پيوند يم......22 رمضان 1336).آنچه كه اعمال اين مسيونرهارا چند ش آورتر و خائنانه تر مي نماياند ؛ سوء استفاده آنها از لباس مقدس روحانيت ؛ سوء استفاده از مكان مقدس كليسا ها ؛ و سوء استفاده از ساير مقد ساتي است كه روزي هزاران كس به آن عشق مي ورزيد ند و معتقد بودند ؛ اما امروزه ....


امروزه صفحات پنهاني تاريخ نيز گشوده شده و ماموريت آنان در آفريدن چنين فجايعي بر همگان آشكار گرديده است . اينك به نكاتي تنها از تاريخ اوروميه مي پردازيم ؛ چرا كه بيان تمام ماجرا در وسع يك مقاله ؛ يك كتاب ؛ يك گروه محقق ؛ ... نيست .


اوژن اوبن ؛ سفير فرانسه در ايران در سال 1906 ؛ جميعت ارومي را 30 هزار نفر – نستوري هارا 3000 نفر و ارامنه را 6000 نفر شمارش و اعلام ميدارد .
مسيونر پروتستان آمريكا در سال 1834 ميلادي در اروميه بر پا گرديد و اين اولين حضور آمريكا در ايران بود .
مسيون كاتوليك هاي فرانسه معروف به لازارها در سال 1839 ميلادي در ارومي تشكيل شد .
مسيون كليساي انگلستان در سال 1831 ميلادي در اين شهر تاسيس يافت .
مسيون لوتري هاي آلمان در سال 1833 ميلادي در اروميه تشكيل شد .
مسيون كليساي ارتدوكس روسيه در سال 1843 در اروميه تشكيل شد .
هدف اصلي و اوليه اين هئيت ها وعظ و تبليغ در ميان پيروان كليساهاي كهن شرق – نستوري ها و ارمني ها – بود و به راه راست در آوردن آنان و در درجه ثانوي تبليغ و فعاليت در ميان پاره اي از ديگر اقليت هاي مستعد منطقه همچون كردها .
بنجامين لاباري مسيونر آمريكايي در مارس 1904 بد ست كردها به قتل رسيد .
فرمان كليساي ارتد كس : تمام مسلمانان تحويل نصارا خواهند شد ؛ املاك آنها مصادره و به كساني واگذار خواهد شد كه به قواي روس ملحق شوند ..
در سال 1915 جهل هزار نفر از آسوري هاي حكاري – معروف به جلو ها – به خاك آذربايجان وارد شده و در سلماس و اروميه جاي گرفتند . رهبر آنان كشيش مارشيمون بنيامين بود .
بخش اصلي تلاش كليساي انگلستان بر امكان بسيج و تسليح گرجي ها و ارامنه به منظور جايگزيني قواي روسيه در اروميه متمركز گرديد و بدين ترتيب جبهه شمالغرب ايران اهميت فوق العاده اي يافت .
درسال 1916 ميان مارشيمون و ژنرال يود ينيچ روسي توافقي براي تشكيل دو ستون نظامي مسيحي صورت گرفت .
مسيونر آقا پطروس آسوري نيروي سوار گشتي و اكتشافي در اروميه تشكيل داد .
كميته مركزي كمك به مسيحيان كه مركز آن در تفليس بود به رياست بازيل نيكيسين در اروميه تشكيل شد .
مسيونر ويليام شد ؛ سرپرست هئيت مذهبي پرسبا بترين آمريكا ؛ در سال 1918 به سمت كنسول ايالات متحده در اروميه منصوب شد .
هنري پاگارد معاون ويليام شد رياست نيروي انتظامي آسوري هارا در اروميه عهده دار بود .
در سال 1917 مسونر كاژول فرانسوي با يك هيئت پزشكي وارد اروميه شد و در 1918 امر ساماندهي قواي مسيحي را به كمك مسيونر ليوتنان گاسفيلد عهده دار شد . اين هيئت پزشكي – مذهبي داراي چهار گردان پياده – دو واحد سوار – دو آتشبار توپخانه بودند !!
مسيونر ميچر گريسي انگليسي در سال 1917 به آسوري ها وعدهء خود مختاري داد و بيست هزار فرانك فرانسه را نيز دريافت كرد .
مسيون بارون آرداشز ( عضو كميته داشناك ) فرمان داد تا ارامنه از اروميه خارج شوند و سپس كشتار فجيع محله هاي هزاران – يورت شاه – عسگر خان را صورت داد .


نام برخي روستاهاي ارومي كه در سايه قشون كشي اين مسيونر ها قتل عام و با خاك يكسان شده اند : آده تالان – آده – آغچا قالا – ارده شاهي – اسلاملو – الفيان – الياس آباد – انهر – اوصالو – ايلده زيوه – بابارود – باري – باشلاميشلو – بالانج – بالو – بند – بئي – بهنق – پئي – تيكمه داش – تمر – چيلوچيان – چاربخش – حاجي پيرلو – حبش – حصار – خانقاه – دويمه – ديك آلا – ديلمه قان – ساعاتلي – سنكان – سيلاب – صداقلو – غلمانسراي – قاسملو – قارا حسنلو – قارالار – قيزيل عاشيق – قالا جوق – قولونجو – قهرمانلو – كلدانلو – كلك لو – كلوان – كمچي – ممد شاه – ممگول – مياوق – مير شكارلي – نالوان – نايبين – نيولو – وندر .


نام مسيونرهاي مذهبي – سياسي حاضر در اروميه در سالهاي 1906-1917 ميلادي: آرداشز – آرمناك – آقا پطروس – آندرانيك – ارسنيس – آرمناق – استپانيانس – اسحاق نصراني – الونيه – آليس – باستيان – بروت آقا – بوداغيانس – بوداقيانس – بيچ – پاگارد – پطروس – تاسك – تراكايف – ترگور – جرماك – حكيم سليمان – خل – مارونيه ( خليفه بزرگ ) –دنسخا – رافائيل – سورن – سونتاق – شامات – شد – شمعون يهود – شموييل خان – شموييل – قاراپط – قوژه ل – گريگور – گلاريس – گورگيز – لاباري – مارشيمون – مرگور – الكسان – مناسر يانسن – مناسكان – كورو – داوود ( ميرزاد مسيحي ) – نويان – وارطان – ورترز – هراند – هرتوش – هرطون – يونان – يهود ( يهودي ) .


همانگونه كه ذكر گرد يد ميزان حضور و فجايع ؛ خارج از توان اين مقوله مختصر است و جادارد علاقمندان به تاريخ واقعي منطقه ؛ آثار نوشته شده را به د قت مطالعه و سپس مقايسه نمايند تا معلوم گردد كه در دو قرن اخير ؛ استعمارگران زورگو و در برابر آنان حاكمان و سلطانان بي خبر ؛ چگونه نسلي را از دم تيغ بي خبري و جهالت خويش گذ رانده اند و عجيب است كه انتظار برود كه تمامي اين فجايع فراموش شده و ذ كري از آن در هيچ جايي نگرد د !!


.....اگر امروز پس از سالياني مي شنويم كه چند جوان ارمني يا حتي يك پيرمرد هفتاد ساله در سانفرانسيسكو دست به ترورهاي فردي زده و د يپلمات هاي ترك را از پاي در مي آورد بايد بپذ يريم كه اعمال اينان واكنشي است به آدم كشي هاي پنهان عمال جنايتكار حكومت و سلطنت عثماني ...... « اسماعيل رائين – ارمنستان 1915 » .

زهره وفايي – تبريز


posted by 7:22 AM

Powered by Blogger

 

Zohre Vefayi

ZOHRE-AZ VEBLAQI

zohre-vefayi

Zohre Vefayi


ARCHIVES
EMAIL

مقاله-يازى



محرم و نامحرم
چؤره كچى مش ايسماعيل عمي
قادين و پوليتيك چاليشمالاري
كم سالترين بازداشتي سياسي تاريخ
تـــاريخ خــاطيره لـــردن يـــارانــيـــر
سـانـتـرالـيـسـم ، حـتـي در احـزاب سـيـاسـي
آقايان! تهـران را بـراي آذربـايـجـانـيـهـا نـاامـن نـسازيـد!
آذربايجان ائولادلارينا اوره کدن سالام!
منظري از ۲۱ آذر - زهره وفايي
ايـام آزادي پــان تــوركيســـــــم!
سواد آموزي، الزاماً فارسي آموزي نيست!
مردم، مجلس و مسئولان
فرزندان نامشروع استعمار
نامه هاي سرگشاده به مجلس هفتم
مهاجرت‌، خدمت‌ يا خيانت‌؟
آذربايجانين ميللي حركتي و آمريكا تاريخ بيزي گؤزله مه يه جك!
آفت هاى حركت ملى
عصرين هانسى بؤلومونده دايانميشيق؟
نارضايتي ها را جدي بگيريم!

شخصيتها-آدليملار


اشتباه بزرگ خليفه معتصم
پـروفـسـور مـحـمد تـقـي زهـتـابـي
حيدر عم‌اوغلو
مزدك
چرا آذربايجان قهرمانان خود را از ياد نمي برد؟!

ناغيل-سؤلجك


ELNÜR
بئشيك

شعر-قوشوق


ne yazım?
ياساق سئوگى
قاراداغ عاشيقي، عاشيق غافار ابراهيمىدن بير نئچه سؤز

شكيل-گؤرونتو


آثار باستاني آذربايجان به روايت تصوير -۱
آثار باستاني آذربايجان به روايت تصوير -۲
آثار باستاني آذربايجان به روايت تصوير -۳

معروضه-چيخيش


نمايشنامه-تئاتر اويونو


اوشاق نمايشي: يارديم چيل دوستلار

متفرقه-باشقا


زهره وفايي نين اثرلري
غوربتده‌ سؤنموش‌ اولدوزلار
زهره‌ وفائی‌: «مكتوب‌»
انجمن‌ كتاب‌ دوستان‌ آذربايجان‌


چئويرى-ترجمه


زبان و هويت